خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





147

    سلام.

    میخوام یه گپ خودمونی بزنم.و ببینم ایا کسی هم مثل من به این وضع گرفتار هست عااایا.

    اول باید شخصیت های نمایش رو توضیح بدم براتون.

    1:مادربزرگم:مادر مامانم:یه خانم مومن و محجبه و با سلیقه و امروزی و خوشتیپ.بااینکه سنش زیاده هنوزم یه پاش بزازی و یه پاش خیاطی.حتی پالتوهاشم با جدیدترین متدها میدوزه.هرچی مد باشه ما اولش خونه مادرجون میبینیم.خوش صحبت و در یه کلمه یک خانم کدبانو

    مادرجون 3تا دختر و 3تا پسر داره همشونم رفتن سر خونه زندگیشون.همه ی 6تا بچه ها هم بدجور احترم مادرجون رو دارن.همه ی کاراشو هم میکنن.اماااااااااااااا این مادر جون یه اخلاق بدی که داره اینه که میگه وقتی من کاری بهتون میگم باید در آن واحد انجام بدید.دیگه من کار دارمو بچه ام مریضه و زنم بیرون کار داشت و شوهرم نذاشت و ..............تو کتش نمیره.دومادای مادرجونم که یکیشم بابای خودم باشه همه بالای55سال دارن.مادرجون همش میگه دومادا چرا نیومدن برف حیاطو پارو کنن یا نمیدونم چرا دیر به دیر اومدن و هزار تا گیر بنی اسرائیلی و غر زدن.این باعث میشه همیشه دخترا نسبت به شوهراشون دل چرکین باشن.تا اینجارو داشته باشید تا به اصل ماجرا برسیم.

    2:مادرم.مادرم یک خانم به تمام عیار مهربون و دلسوز که واسه بچه هاش و خانوادش از جونشم مایه میذاره.مخصوصا وروجک ما.خیلی حساس و اروم و دل گنده.و یه کم نسبت به شوهردوستی من حسادت میکنه.شایدم من این باورو دارم.باشه شما قضاوت کنید.

    اما از اون جایی که پسر کو ندارد  نشان از پدر.اخلاقش عین مادرجونه.و به شوهر اینجانب گیر میده.البته بذارید نفر سوم رو هم معرفی کنم بعد توضیح کامل مشکل.

    3:شوهر اینجانب.یک اقای مهربون و صادق و با خدا و سر به زیر و کم حرف و خجالتی

    حالا مشکل از اینجا شروع میشه که شوهر من به مادر و پدرم مامان و بابا نمیگه و خیلی هم کم حرفه.تو جمع دوتاییمونم کم صحبته نه که بگم فقط تو جمع اینطوریه.از ادم های زیادی وراج هم خوشش نمیاد

    حالا مامان من همش میگه چرا این به ما نمیگه مامان و بابا منو عصبانی میکنه منم میرم غر به جون شوهر میزنم دعوا راه میفته تا دفعه ی بعد.

    از بس من گفتم با مهدی خوبم و ای دلم براش تنگ شد آی اون نیست زندگی بی معنیه مامان یه جورایی داره به مهدی حسادت مینه که الان شده دنیای من.تا تقی به توقی میخوره میگه شوهرت بی ادبه.میگم چرا؟؟میگه به ما نمیگه مامان بابا.

    مثلا داریم به بچه در در و قاقا و بابا یاد میدیم.هرچی میگم مامان پسری تکرار نمیکنه.فوری مامان از اب گا الود ماهی میگیره و میگه مثل باباشه.کلمه مامان واسش نامانوسه.

    من تا حالا یه بار بداخلاقی از شوهر ندیدم.از گل نازکتر بهمون نگفته.همش قربون صدقه امون میره.ولی مامانم میگه مریم شوهرت به نظر میاد بداخلاقه.هی قسم ایه و قران کو گوش شنوا.

    از وقتی هم امدیم شهر مادر جان.این گیر دادنا صدبرابر شده.هرزگاهی کم میارم.میترسم یه روز بشه صبرم تموم بشه و یه چیزی بگم و رابطه مادر و دختری بهم بخوره.نمیدونم چیکار کنم.کمک پلیزززز.خدایی کم کم دارم به شوهرجانم سرد میشم

     


    این مطلب تا کنون 6 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میگه ,شوهر ,مادر ,مادرجون ,نمیگه ,حالا ,شوهر اینجانب ,
    147

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر